~*~دختر بوشهری~*~
سلام سلام سلام خوبيد؟ عيدتون مبارك اميدوارم سال خوب و پربركتي رو پيش رو داشته باشيد باز هفت سين سرور یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ
باشند بازم سال نو رو تبريك ميگم در جزیره ای زیبا تمام حواس زندگی می کردند : شادی ... غم ... غرور ... عشق روزی خبر رسید که به زودی جزیره به زیر آب خواهد رفت ... همه ساکنان جزیره قایق هایشان را ترک کردند ... اما عشق می خواست تا آخرین لحظه بماند ... چون او عاشق جزیره بود ... هنگامی که جزیره به زیر آب فرو می رفت? از ثروت که با قایقی باشکوه جزیره را ترک می کرد خواست و به او گفت : آیا می توانم با تو همسفر شوم ؟ ... ثروت گفت : نه ... ! مقدار زیادی طلا و نقره داخل قایقم هست و دیگر جایی برای تو وجود ندارد ... پس عشق از غرور که با یک کرجی زیبا راهی مکان امنی می شد کمک خواست ... غرور گفت : نه .... ! چون تمام بدنت خیس و کثیف شده و قایق زیبای مرا کثیف خواهد کرد ... غم در نزدیکی عشق بود ... عشق به غم گفت : اجازه بده تا من با تو بیایم ! غم با صدای حزن آلود گفت : من خیلی ناراحتم و احتیاج دارم تا تنها باشم ... عشق این بار سراغ شادی رفت و او را صدا زد اون قدر غرق شادی و هیجان بود که حتی صدای عشق را هم نشنید ... آب هر لحظه بالا و بالاتر می آمد و عشق دیگر ناامید شده بود که ناگهان صدای سالخورده ای گفت : بیا من تو را خواهم برد ... سریع خود را داخا قایق انداخت و جزیره را ترک کرد. وقتی به خشکی رسیدند پیرمرد به راه خود رفت و عشق تازه متوجه شد کسی که جانش را نجات داده بود چقدر به گردنش حق دارد ! ... عشق آنقدر خوشحال بود که حتی فراموش کرد نام پیرمرد را بپرسد ... عشق نزد علم که مشغول مساله ای روی شن های ساحل بود رفت و از او پرسید : آن مرد که بود ؟ ... علم پاسخ داد : زمان ... ! عشق با تعجب گفت : اما او چرا به من کمک کرد ؟ علم لبخندی خردمندانه زد و گفت : تنها زمان قادر به درک عظمت عشق است ...... خوبيد؟ خوش ميگذره؟؟؟؟ من كه خيلي خوبم خيلي هم خوشحالم آخه امروز تولدمه تولدم مبارك ديشب خودم كيك تولدم رو درست كردم ولي نتونستم عكسشو بگيرم بذارم چون دختر خواهرم با انگشتش تمام شكلاتاي روي كيكمو خراب كرد امروز هم قراره دوستامو دعوت كنم جاي همتون خاليه راستي فردا هم روز مهندسه اين روز رو به همه مهندساي عزيز تبريك ميگم بعدش هم به داداشيم و به دو تا زن داداشم و در آخر به خودم تبريك ميگم خب ديگه تبريكات لازم رو به خودم و بقيه گفتم بهتره برم به كلاسم برسم موفق باشيد تا آپ بعدي خدانگهدار همگي سلام سلام سلام خوبيد؟ چه خبرا؟ خوش ميگذره؟ كلاساتون شروع شده؟ واااااااااااي من كه از يكشنبه بايد برم يوني دوباره ترم جديد شروع ميشه دوباره سر و كله زدن با اين استاداي ما هم شروع ميشه دعا كنيد زودتر اين يكسال باقيمونده هم تموم بشه من يه نفس راحت بكشم!!!!! راستي فردا ميلاد پيامبر(ص) و امام جعفر صادق(ع) هستش تبريك ميگم خب ديگه چيزي نميگم اميدوارم هميشه موفق باشيد تا آپ بعدي خدانگهدارهمگي عصر دلگیر جمعه است و دیوارهای خونه قلبم را فشار می دهد. می زنم تو خیابون واز سرازیری توی بلوار پیاده میرم سمت پله های پارک که بوق می زند، به روی خودم نمیارم و به سرعت قدمهام اضافه می کنم. کمی جلوتر ترمز می زند. حالیمه چی کار داره می کنه. به روی خودم نمیارم و از کنارش بی تفاوت رد می شوم. سرعتش را هم قدم من می کند و شیشه ی سمت کمک را میدهد پایین و می گوید : خانوم محترم کجا تشریف می برید؟ جواب نمی دهم. نیشش را تا بناگوش باز می کند و باز می گوید: خانوم عزیز ، بنده همه جوره در خدمت شما هستم. با صدای سگی که اماده پاچه گرفتن است میگم که مزاحم نشه ،اما خوب حالیش نیست. لابد فکر می کند دارم "ناز" می کنم. نیش ترمزی می زند و همانطور در حال رانندگی کیف پولش را از جیب شلوارش می کشد بیرون.: خانوم محترم ، بیا بابا ،هر چی تو بگی،قربونت برم، ضد حال نزن دیگه . لای کیف پولش را باز کرده و اسکناس وچک پول تعارف می کند و همزمان چشمک می زند که سخت نگیرم. یک آن هوس می کنم که بپرم و در ماشینش را باز کنم وبکشمش پایین و با قوت هر چه تمام ترپس کله اش را بگیرم و صورتش را توی شیشه ی ماشینش خورد کنم اما چون با خشونت مخالفم منصرف می شوم.( دلیل اصلی اش اینه که زورم بهش نمی رسد) دستهایم را می گذارم روی شیشه و تا سینه خم می شوم توی ماشین. . گل از گلش شکفته ، دور و برم را نگاه می کنم و فاصله ام را تا پارک می سنجم. توی خیابون هیچ کس نیست. لبخند پهنی می زنم و می پرسم: حالا چی چی داری؟ کیفش را بالا می آورد و نگاه هرزه اش از روی لبهایم تا سینه ها پایین می آید، کیف پول را توی هوا می قاپم و با تمام قدرتم پرت می کنم آن طرف بلوار و مثل فشنگ به سمت پارک می دوم. پشت سرم صدای کشیده شدن ترمز دستی و باز شدن در ماشین می آید و مردک از ته جگرش فریاد می زند: اوووووووووووووووووووووووووووی، هرزه ! و من همینطور که می دویدم با خودم فکر می کردم که چقدر جالب است تا وقتی فکر می کنند هرزه ایی ، خانوم محترم صدایت می کنند و وقتی مشخص می شود که این کاره نیستی تبدیل به یک هرزه می شوی!!!!!!!!!!!! خوبيد؟ خوش ميگذره؟ امروز بعد از مدتها وقت كردم آپ بذارم اونم چه آپي!!!!!!!! امروز آخرين امتحانم رو هم پشت سر گذاشتم نمراتم هم خوب بود رضايت بخش بود شماها چيكار كرديد؟امتحانا تموم شد يا همچنان مشغوليد؟ يه حال و هوايي دارم.... نميدونم شما هم اينجوري ميشيد... دلم گرفته يعني بهتر بگم،نگرفته ولي يه جورايي داره فوران ميكنه!!!!! تا حالا پيش اومده ناراحت باشيد ولي واسه اينكه كسي نخواد به درونتون پي ببره خودتونو شاد نشون بديد...بگيد...بخنديد...شيطنت كنيد بعد هر كسي هم ميبينتتون بگه خوش به حالت چقدر بي خيال و شادي!!!!!!! شما هم توي دلتون به حرفش ريشخند بزنيد!!!!!!!! من الان اينجوريم حس جالبيه!!!!مگه نه؟!؟ خيلي حرفاي نااميد كننده زدم نه؟؟؟؟؟؟ ولش كنيد اميدوارم زياد اين حسا نياد سراغتون و هميشه ايام به كامتون باشه موفق باشيد دوستاي گلم فعلاً... خوبید؟ چه خبرا؟ دلم واسه وبم خیلی تنگیده بود ولی وقت نمیکنم زود زود آپ کنم امتحانای میانترمم شروع شده استادا هم که انگار میخوان کمبودای دورای دانشجویی خودشون رو جبران کنند ولی امروز حال یکیش رو گرفتیم امتحان ژنتیک داشتیم همه هماهنگ شدیم برگ سفید تحویل دادیم دیروز هم شیمی آلی داشتیم همه با همکاری فکر نکنید تقلب کردیما..... نههههههههههه راستی امروز توی آزمایشگاه گروههای خونیمون رو تعیین کردیم خیلی جالب بود دیگه خیلی حرفیدم امیدوارم موفق باشید و همیشه خوش روزی اسب كشاورزی داخل چاه افتاد . حیوان بیچاره ساعت ها به طور ترحم انگیزی ناله می كرد. بالاخره
كشاورز فكری به ذهنش رسید . او پیش خود فكر كرد كه اسب خیلی پیر شده و چاه
هم در هر صورت باید پر شود . او همسایه ها را صدا زد و از آنها درخواست
كمك كرد . آن ها با بیل در چاه سنگ و گل ریختند. اسب ابتدا كمی ناله كرد
، اما پس از مدتی ساكت شد و این سكوت او به شدت همه را متعجب كرد . آنها
باز هم روی او گل ریختند . كشاورز نگاهی به داخل چاه انداخت و ناگهان صحنه
ای دید كه او را به شدت متحیر كرد. با هر تكه گل كه روی سر اسب ریخته می
شد اسب تكانی به خود می داد، گل را پا یین می ریخت و یك قدم بالا می آمد همین طور كه روی او گل می ریختند ناگهان اسب به لبه چاه رسید و بیرون آمد .
خوبید؟ ایام به کام هست؟ امشب شب عیده عید همگی مبارک بهترین شادباش ها تقدیم به شما، بمناسبت میلاد امام علی بن موسی الرضا(ع) دوباره اومدم بگم یه مدت نیستم تو این مدت از زیبا جون خواستم پیاما رو تأیید کنه وقتی برگشتم خودم جواب میدم مواظب خودتون باشید چند تا جمله از امام رضا گذاشتم امیدوارم ازشون درس بگیریم **بیماری برای مؤمن، رحمت و موجب پاک شدن است و برای کافر، عذاب و لعنت است،و بیماری از مومن زائل نمیشود تا اینکه گناهی بر گردن او نماند
( ورع یعنی: انجام واجبات الهی و پرهیز از گناهان. ورع مرحله ی بالاتری از تقوا است.) ** اولین عملی که از انسان محاسبه و بررسی می شود نماز است، چنانچه صحیح و مقبول واقع شودبقیه اعمال و عبادات قبول میگردد وگرنه مردود خواهند شد **هر کس در مجلسی نشیند که امر ما در آن زنده می شود، در روزیکه قلبها می میرند،قلبش نخواهد مرد **با سلطان و زمامدار با ترس و احتياط همراهى كن ، و با دوست با تواضع ،و با دشمن با احتياط ، و با مردم با روى خوش **هر كس به رزق و روزى كم از خدا راضى باشد ،خداوند از عمل كم او راضى باشد. التماس دعا *تا آپ بعدی خدانگهدار همگی* سلام سلام سلام خوبید؟ خوش میگذره؟ قبل از هر چیز سال تحصیلی جدید رو با تأخیر تبریک میگم امیدوارم همیشه موفق باشید امروز قبل از اینکه آپ اصلیم رو بذارم میخواستم چند مورد رو عنوان کنم اولین مورد اینکه اسم وبم رو همونطور که میبینید عوض کردم اون عزیزانی که منو لینک کردند لطفاً اسم وبم رو توی پیونداشون درست کنند دومین مورد که چندین بار هم در جواب نظرات خیلی از دوستان عنوان کردم آبجی عزیزم داداش خوبم این عکس وبم متعلق به خودم نیست من این عکس رو یه روز توی نت دیدم خوشم اومد گذاشتم به عنوان عکس وبم پس دیگه لطفاً در این مورد سوال نپرسید یا اظهارات آنچنانی!!!در این رابطه نداشته باشید!!! سومین مورد هم اینه من هیچوقت هیچگونه پیام خصوصی رو جواب نداده ام،جواب نمیدم و جواب نخواهم دادپس لطفاً به خودتون زحمت ندید ممکنه یهو به سرم زد همون پیام رو توی عمومی گذاشتم!!!!!!!!!!! خب دیگه همین.... موفق باشید من از این شعر خیلی خوشم اومد گفتم واسه شما هم بذارمش امیدوارم خوشتون بیاد اکنون زمان زندگیست، تاخیر را بــاور نکن حرف از هیاهو کم بزن، از آشتیها دم بزن از دشمنی پرهیز کن، شمشیر را بــاور نکن خود را ضعیف و کم ندان، تنها در این عالم ندان تو شاهکار خالقی، تحقیر را بــاور نکن بر روی بوم زندگی هر چیز میخواهی بکش زیبا و زشتش پای توست، تقدیر را بــاور نکن تصویر اگر زیبا نبود، نقّاش خوبی نیستی از نو دوباره رسم کن، تصویر را بــاور نکن پرواز کن تا آرزو، زنجیر را بــاور نکن **مهدی جوینی** تا آپ بعدی خدانگهدار همگی خدا جونم امشب دلم خیلی گرفته نمیدونم چرا ولی خیلی دلم میخواد داد بزنم دلم میخواد گریه کنم ولی نمیخوام از اینکه کسی بخواد واسم دلسوزی کنه متنفرم فقط یه چیز دوست دارم دوست دارم باهات حرف بزنم و دوست دارم به حرفم گوش بدی مگه خودت نگفتی وقتی دلتون گرفت منو صدا بزنید؟ پس چرا جوابمو نمیدی؟ شایدم جواب میدی ولی من نمیشنوم هیچوقت تنهام نذاشتی امشبم کمکم کن از این حس بیام بیرون وقتی دلم میگیره خیلی چرت و پرت میگم!!!!!!!!!!!!!!!! ********************************************* این شعر سهراب وصف حالمه راه دوری
است و پایی خسته تیرگی هست و چراغی مرده می کنم تنها از جاده عبور دور
ماندند ز من آدمها سایه ای از سر دیوار گذشت غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی بی خبر آمد تا به دل من قصه ها ساز کند
پنهانی نیست رنگی که بگوید با من اندکی صبر سحر نزدیک است هر دم این
بانگ برآرم از دل وای این شب چه قدر تاریک است خنده ای کو که به دل انگیزم
؟ قطره ای کو که به دریا ریزم ؟ صخره ای کو که بدان آویزم ؟ مثل این است
که شب نمناک است دیگران را هم غم هست به دل غم من لیک غمی غمناک است!!!!!!!!!!!!!! ***************************************** هر کسی وقتی ناراحته فکر میکنه غمش از همه بیشتره فکر میکنه فقط خودشه که غم داره اینجوری نیست ولی خب دلم فوق العاده گرفته از شخص خاصی نیست ولی گرفته............... خوبید؟ خوش میگذره؟ وااااااااااای دلم واسه همتون تنگ شده بود وقتی میخواستم درس بخونم یاد وبم میفتادم غصه میخوردم کسی نیست ازش مراقبت کنه اینم یه آپ خوندید نظر فراموش نشه هاااااااااااااااا!!!!!!!!!!!!!
از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند، هفت
سال طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن! در نهایت خانواده ی لاک پشت خانه
را برای پیدا کردن یک جای مناسب ترک کردند. برای مدتی حدود شش ماه محوطه رو تمیز کردند، و سبد پیکنیک رو باز کردند، و مقدمات رو آماده کردند. بعد فهمیدند که نمک نیاوردند! لاک پشت کوچولو ناله کرد، جیغ کشید و توی لاکش کلی بالا و پایین پرید، گر چه او سریعترین لاک پشت بین لاک پشت های کند بود! در این هنگام لاک پشت کوچولو ناگهان فریاد کنان از پشت یک درخت بیرون
پرید، « دیدید می دونستم که منتظر نمی مونید. منم حالا نمی رم نمک
بیارم»!!!!!!!!!!!! !!!!!


ماهي و تنگ بلور
سکه و سبزه و آب
نرگس و جام
شراب
باز هم شادي عيد
آرزوهاي سپيد
باز ليلاي بهار
باز مجنوني
بيد
باز هم رنگين کمان
باز باران بهار
باز گل مست غرور
باز بلبل نغمه
خوان
باز رقص دود عود
باز اسفند و گلاب
باز آن سوداي ناب
کور باد چشم
حسود
باز تکرار دعا
يا مقلب القلوب
يا مدبر النهار
حال ما گردان تو
خوب
راه ما گردان تو راست
باز نوروز سعيد
باز هم سال جديد
باز هم لاله
عشق
خنده و بيم و اميد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می
خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر
خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که
خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با
دیگران مهربان باشد
موفق باشيد![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
شب سردی است و من افسرده
![]()
![]()
![]()
بعد از یک بحث طولانی، جوانترین لاک پشت برای آوردن نمک از خانه انتخاب شد.
خانواده قبول کردن و لاک پشت کوچولو به راه افتاد.
سه سال گذشت… و لاک پشت کوچولو برنگشت. پنج سال … شش سال …
سپس در سال هفتم غیبت او، پیرترین لاک پشت دیگه نمی تونست به گرسنگی ادامه بده .
او اعلام کرد که قصد داره غذا بخوره و شروع به باز کردن یک ساندویچ کرد.
نتیجه اخلاقی: بعضی از ماها زندگیمون صرف انتظار کشیدن برای این می شه که
دیگران به تعهداتی که ازشون انتظار داریم عمل کنن. آنقدر نگران کارهایی که
دیگران انجام میدن هستیم که خودمون (عملا) هیچ کاری انجام نمی دیم!!!!!
| قالب جدید وبلاگ پيچك دات نت |






